نگاشته شده توسط: :) | ژانویه 17, 2010

همه ی ماداگاسکارهای من!

 

روز ورودم به ماداگاسکار 3 (چیه؟ نکنه خیال کردین دلم به چند تا کشیک توی سانتر ترومای خودمون و اورژانس شهر آروم و بی دردسری مثل ماداگاسکار 2 راضی میشه؟ :دی )
بله…روز ورودم،شهر حکومت نظامی بود! وقتی با ماشین یکی از مسوولین نیروی انتظامی وارد بیمارستان می شدم در جریان امور قرار گرفتم! جنگ دو طایفه بر سر پرتقال،شلیک بیش از 3000 گلوله در شهر و حاصلش 2 کشته و 41 زخمی در بیمارستان به جز آنهایی که به خاطر وخامت حالشان و نبودن تخت خالی اعزام شده ن! چه استقبال پر شوری!
من ندید بدید نبودم،یعنی جراحت کلاشینکوف و کلت را دیده بودم و تیر خفیف (چیزی که اهالی شهر ساحلی به تفنگ بادی می گفتند) ولی خوب اینجا با برنو و شکاری همدیگر را میزنند!
اگر همین یک نکته بس باشه برای اینکه یک نفر دیگه حتی پاش را نگذارد آن حوالی برای من کافی بود تا قرارداد را امضا کنم!دیوانگی که شاخ و دم نداره،تازه،مگرکلا چند جا توی دنیا پیدا میشه که بعد از فقط دو تا شیفت 5 تا ای کی جی جالب جمع کرده باشی برای ارائه در حضور استاد جان ِ قلب که به بهانه ی تفسیر ای کی جی هر چند وقت یکبار بهش سر میزنی؟

Advertisements

Responses

  1. کجا رفتی دختر جون؟ مواظب خودت باش

  2. میتونم لینکت کنم؟؟؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: