نگاشته شده توسط: :) | نوامبر 24, 2009

تب

 

* پسر حدود 18-19 سالی داشت.پرسیدم چی شده؟ گفت سرم درد میکنه! همینطور که کاف رو می بستم شروع کردم به پرسیدن سوالهای همیشگی.گلودرد؟ سرفه؟ تنگی نفس؟تهوع؟استفراغ؟ اسهال؟ یبوست؟ دلدرد؟…نبضش رو که گرفتم دیدم داغ ِ داغ ِ! گفتم تبم داری که! گفت نه! ترمومتر گذاشتم 41 درجه! شروع کردم معاینه ی حلق و گوش و ریه و شکم،علایم مننژه رو هم چک کردم.هیچی نداشت! آقا مطمينی هیچ جای دیگه ت درد نمی کنه؟ نه! پشتت درد نمی کنه؟ تب و لرز نداری؟ شبها عرق نمی کنی؟ نه!سوزش ادرار؟ تکرر ادرار؟ نه! هیچ جاییت زخم نداری؟ نه! چند روزه اینجوری هستی؟ 4-5 روز…سابقه بیماری خاصی نداری؟ نه!

دستم رو زدم زیر چونه م زل زدم بهش! پاشو لباست رو در بیار ببینم!

بالا تنه هیچی نداشت اما شلوارش رو که زد بالا،پای راستش  از بالای مچ تا زیر زانو یه سلولیت وسیع با زخم های متعدد پراکنده!

گفتم این چیه؟ هیچی! رفته بودم دریا زخم شد! از اولش همینجوری بود؟ نه! یه زخم کوچولو بود بعد خودش هی دورش زخم شد بزرگ شد! مگه من نپرسیدم جاییت زخم نیست گفتی نه؟ نیشش باز شد:یادم نبود! اونوقت چند روزه اینجوریه؟ 10-12 روز! اونوقت تو به نظرت نیومد این زخمه یه کم عجیبه یه کم طول کشیده؟!

 

* درمانگاه بودم،توی مطب مریض میدیدم که بهیار امد صدام کرد.مریض بدحال داریم!قلبیه EKG شو داره میگیره زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟ نه صبر کن ببینمش بعد

یه خانم چاق حدودا 50 ساله،اتاق رو گذاشته بود رو سرش! وای مُردم به دادم برسین،نفسم،خفه آویدُم!

گفتم چته خانم،درست برا من بگو کجات درد می کنه؟ دست بذار…چنگ زد به گلوش،بُتُم تششش گرفته،نفسم بالا نمیاد.لارُم بیجونه،سرُم گیجه…

با اینکه مشکوک بود ولی تو شرح حالش خیلی پرت و پلا می گفت! اصلا به دلم نمی چسبید! نوارش هم سالم بود.فشارش رو که می گرفتم دیدم تب داره! گلوش رو که معاینه کردم اگزودا قلقل میکرد!!!!!!

 

* یه خانم چهل و خرده ای ساله رو آوردن بیمارستان با شکایت یبوست که هفته ی قبل هیسترکتومی شده بود.توی شرح حالش چیز خاصی رو ذکر نمی کرد و فقط » یبوسته» خیلی آزارش میداد و اصرار داشت ملین بهش بدم تا بره خونه.با اینکه ظاهرا از طبقه ی بالای اجتماعی بودن اما با توجه به «تجربیات قبلیم از شرح حال دادن دقیق مریضها» باز دقیقتر پرسیدم ببینم منظورش از یبوست چیه و متوجه شدم مدفوعش آبکیه ولی توی دفع مشکل داره!! وقتی شکمش رو معاینه میکردم متوجه شدم تب داره و با توجه به عمل قبلیش نگهش داشتم و آزمایش و سونو خواستم…در نهایت یه هماتوم بزرگ لگنی از آب دراومد و مریض رفت اتاق عمل!

فکرشو بکن مثلا با بیزاکودیل می فرستادمش بره!!

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: