نگاشته شده توسط: :) | نوامبر 19, 2008

اینجا…ماداگاسکار

 

دلم می خواست برای طرح جایی برم که case زیاد و متنوع ببینم،به خصوص مریض های جراحی و تروما و کلا case های critical چون کار کردن تو این field رو دوست داشتم و همیشه سر ذوقم می آورد (دیوونگی هم عالمی داره ها!) کلا شیفتی که حداقل  یه مریض جالب و جدید نداشته باشه حوصله م رو سر میبره.استرس و خستگی زود فراموش میشن و اون چیزی که تو ذهنم می مونه هیجان و لذت کار کردن و یادگرفتنه…

خلاصه دنیا چرخید و چرخید و من پرت شدم یه جایی به اسم ماداگاسکار!

 

یک اورژانس 10 تخته با یک پزشک کشیک و سه نفر پرسنل(اکثر اوقات یک پرستار و دو تا بهیار یا کمک بهیار)

 

* اینجا موتوریها عادت دارن دو تا دوتا با سرعت n کیلومتربخورن به هم و اگه در جا اکسپایر نشن و تو اورژانس هم ارست نکنن که مجبور بشی یک ساعت CPR شون کنی یه مریض رو دستت می مونه احتمالا با افت GCS ،چندین شکستگی که یکی دو تا  open fx خفن هم رو شاخشه،دیگه شکستگی base skull و یکی دو تا مهره و آسیب نخاع و خونریزی داخل شکمی هم به وفور توشون پیدا میشه گرچه مریض های من اغلب همه اینها رو با هم دارن!(این اتفاق اقلا هفته ای 4-3 بار رخ میده)

 

 * اینجا افراد خانواده و دوستان و نزدیکان عادت دارن همدیگه رو با چاقو بزنن و اینقدر تو این کار استادن که اکثرا کار به chest tube گذاشتن یا پیوند عصب هم میکشه.تازه این وقتیه که طرف دعوا دوست و آشنا باشه تصور کنین وقتی دشمنشون رو بزنن چه اتفاقی می افته! (این مورد تو اکثر شیفتها دیده میشه)

 

* اینجا کارگرهای رستورانهاش عادت دارن با دست شیرجه برن تو چرخ گوشت صنعتی!(این یکی فقط یکبار تو شیفت من اتفاق افتاد ولی اینقدر اسفناک بود که نتونستم نگم!)

 

* اینجا اصولا مردم عادت دارن زیاد خودکشی می کنن.ماه قبل یک مورد هاراگیری! با آسیب به آئورت شکمی دیده شده!!! طیف قرص های مصرفی هم گسترده است از انواع ویتامین ها! گرفته تا بنزودیازپین و تری سیکلیک و ترامادول و استامینوفن و آهن…اینجوریه که ما که در تمام عمر اینترنی نهایتا یه NG میگذاشتیم برای مریض و می فرستادیمش بیمارستان مسمومین حالا چشم بسته N استیل سیستئین order می کنیم…بگذریم از اینکه با چه جینگولک بازیهایی باید کشف کنیم اصلا قرصه چی بوده!

 

*  اینجا مریض ها کلا عادت دارن زیاد تشنج می کنن! برای مقابله با این مشکل وجود یک عددair way و یک دونه آمپول دیازپام در جیب پزشک کشیک الزامیست

 

* یادتونه توی کتابها می خوندیم که آمیب ها هوای گرم و مرطوب رو دوست دارن؟ درسته که محل زندگی شما خشک و معتدله و تا حالا تو عمرتون آمیبیاز ندیدین و اولین باری که تو جواب آزمایش مریضتون می بینین «انتاموبا هیستولیتیکا» دست و پاتون رو گم می کنین که خاک بر سرم دوز مترونیدازول و یدوکینول چقدر بود؟! اما عوضش وقتی روزی 7-8 تا مریض اینجوری از 2 ساله تا 70 ساله اومد پیشتون دیگه عمرا یادتون نمیره دوز مترو و یدوکینول رو!

 

* تو این شهر هم مثل همه ی شهرهای دیگه مردم عادت دارن زیاد MI می کنن به خصوص دم صبح که تو داری از خستگی و خواب آلودگی می میری :(((

 

* ادم ریه ها در این شهر بر خلاف شهر خودمون که معمولا فشارشون بالا بود و فرت و فرت بهشون لازیکس میدادیم و زودی خوب میشدن با فشار 7 و 8 میان و تو یادت میاد یه چیزی بود به اسم مریض cold در pulmonary edema که پروگنوز خوبی هم نداشت.بعد دست به دامن دوپامین میشی و با نذر و نیاز لازیکس میزنی و گوش جان میسپاری به ضعیف شدن صدای قل قلی که از تو ریه های مریضت میاد( 3 تا مریض اینجوری داشتم،یکیشون یه پیرمرد 90 ساله بود که همه ش قربون صدقه م میرفت و برخلاف انتظارم علیرغم MI وسیعی که کرده بود به درمان جواب داد:)

 

* اینجا انواع و اقسام آریتمی ها به وفور دیده میشه.ما هم برای خودمون هی دیگوکسین و وراپامیل و آمیودارون order می کنیم …یعنی من یکی هیچوقت فکر نمی کردم یه روزی جرات کنم اینجوری داروهای قلبی بدم… گرچه هنوز هم میمیرم و زنده میشم از وقتی دارو داره یواش یواش یواش وارد رگ مریض میشه تا اثرش ظاهر بشه:((((

 

* اینجا بچه های کوچولوعادت دارن نفت بخورن یا الکل یا قرص LD مامانشون یا قرص متادون باباشون اونهم در مقادیر زیاااااااااااااد،البته گاهی هم لوبیا یا زنبور! می کنن تو گوششون:)))))

 

* اینجا خب دریا داره،جایی هم که دریا داره مردم میرن آب بازی،این وسط هم یه عده ای غرق میشن! دو تا case غرق شدگی هم داشته م!

 

* بعد جایی که دریا داره مردم هم ماهی میگیرن هم ماهی می خورن اونوقت یا قلاب میره تو دستشون یا تیغ ماهی گیر می کنه تو گلوشون

 

* اینجا مردهای جوون که تازه 3-4 ماه از عروسیشون گذشته با گونوره میان،البته مردهای میانسال هم که زیاد دبی میرن با گونوره میان،مردهای مسن هم که خب مگه دل ندارن؟ اونهام با گونوره میان!

 

گفتم که اون چیزی که تو ذهن آدم می مونه هیجان و لذت کار کردن و یادگرفتنه…

 

و من همچنان عاشق اورژانس هستم

 

Advertisements

Responses

  1. ماشاا… اینجا منو یاد محله آرام چارلی چاپلین میندازه! چه مردم آروم و سر به زیر و سر به راهی داره! مبگم این احمدی نژاد چرا اینقده محبوبه ها! 🙂

  2. kheiiiiiiiiiiili khoshgel bood:) khsohhalam ke doost dari va razi hasti…

  3. خب دیگه دوستان من دارم میرم به میدون جنگ! برام آرزوی موفقیت کنید:******

  4. ای بابا.خب نمی گفتین اینا را.داشتیم فکر می کردیم بیایم ماداگاسکار،ترساندین ما را!

  5. aalie. man taze bahat ashna shoda. kash bishtar az tajrobiate karet benvisi!

  6. تو مایه افتخار مایی *:

  7. خيلی باحال بود. منم کلا از شيفتهای شلوغ خوشم می اومد و سرحالم می کرد. البته من بيشتر با مريض ترومايي و کيس جراحی حال می کردم تا داخلی. يادمه يه پسربچه سقوط از ارتفاع آوردند اورژانس. من انترن کشيک جراحی بودم و اول اونو ديدم. دست بر قضا، چون انترن اورژانس هم بود. تا اونا بيان. جی سی اس چک کردم، تيلت چک کردم، دو تا رگ از دو دست گرفتم و بستمش به رينگر. نمونه خونش را هم برای کراس مچ، خودم دستی بردم آزمايشگاه. انترن اورژانس اومده بود و اردر ويزيت جراحی نوشته بود. رزيدنت جراحی منو صدا کرد و گفت مريض رو ديدی؟ وقتی متوجه شد با تشخيص خونريزی داخلی و مشکوک به پارگی طحال، کارم رو انجام دادم، کلی ذوق کرد و منو با خودش برد اطاق عمل. خوشبختانه، بچه هم زنده موند و طحالش هم در نياوردن. اونوقت، مورنينگ ريپورت فرداش، بهم گفتند، ما اندازه رزيدنت سال يک جراحی روی تو حساب می کنيم. منم تو آسمونا بودم و لذت تشخيص صحيح و نجات يک نفر رو با تک تک سلولهام احساس می کردم. البته جراحی قسمتم نشد و فقط حسرتش برام موند. هرچند، هنوزم نااميد نااميد نشدم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: