نگاشته شده توسط: :) | اکتبر 12, 2008

تفنگ بازی

 

 

اون لحظه ای که صدام کردن تو رو ندیدم،یه بدن نیمه جون رو دیدم روی تخت با بالاتنه ی لخت و یه سوراخ کوچیک درست وسط استرنوم.چشمهاش نیمه باز بود و نفس می کشید،Gasping …زنها موهاشون پریشون بود و تو سرشون میزدن،مردها فریاد می کشیدن،توی اتاق کوچک تزریقات درمانگاه جای تکون خوردن نبود،پرسنل دست و پاشون رو گم کرده بودن و هی گاز و پلاستیک! می چپوندن روی زخمی که حتی خون نمیداد.همراهها رو بیرون کردم،نبضش رو گرفتم،هنوز میزد،پرسنل رو فرستادم دنبال کارها،به 115 زنگ بزنین،تو به بیمارستان خبر بده،این زخم رو ولش کن رگ بگیر،دو تا رگ بزرگ بگیرین ازش…ماسک رو برداشتم،چند تا نفس عمیق دادم،لارنگوسکوپ رو بدین به من،دو تا سرم free بذار براش،اینتوبه ش کردم،مونیتور چی شد؟ نفس نداره،نبض هاش داره میره…آمبولانس اومد،آذین هم رسید.گفت اکسپایره؟ گفتم هنوز نه،تو قلبش خورده،توراکوتومی اورژانس می خواد،من باهاش میرم…آمبولانس که با سرعت میرفت ما هم از اینور پرت میشدیم اونور.سری ِ ست سرم کنده شد و همه ی سرم خالی شد روی سر من! کار دیگه ای نمیشد کرد،نشستم پایین دستهاش رو محکم گرفتم توی دستهام تا اونقدر تکون نخوره و اقلا رگهاش خراب نشه…نمی دونم،اونموقع بود که دیدمت؟ که یه چیزی تو قلبم شکست؟با خودم گفتم این دستهای گرم تا چند ساعت دیگه سرد سرد میشن…

 یه پسره با لباس سفید سر برانکارد رو گرفت کشید بیرون.در اورژانس که باز شد همه حاضر بودن،شیرین دستکش پوشیده بود…چی شد پس دکتر منصوری؟ تلفنخونه وصل نمی کنه! بگیر اون شماره رو!!! مونیتور 40 تا میزنه،نبض نداره،فایده نداره تامپوناده بزنین ولی آتروپین رو…اگه زودتر توراکوتومی اورژانس…کاش بودی دکتر رحیمی…

دکتر منصوری عصبانی از دست تلفنچی…خیلی وقته رسیده؟ 3-4 دقیقه س…خیلی خوب یه نایف بزرگ بدین ،یه گان هم بدین من بپوشم…بهیارها دست و پاشون پیچیده تو هم همه ی کشوها رو میریزن بیرون تا یه بیستوری بزرگ دربیارن

اون موقع به تو فکر نکردم،به خونی که بیرون پاشید و به قلبی که از سینه ت اومد بیرون با یه سوراخ کوچک روی بطن راست،من فقط اون لحظه لحظه ها رو به خاطر سپردم با تمام حرکات دست دکتر و زاویه ی چاقو…مست و مدهوش عملی که همیشه دلم می خواست ببینم…من به تو فکر نمی کردم پس چرا تصویر اون مردمکهای دیلاته از جلوی چشمهام کنار نمیره؟

همراهها اولش داشتن در رو می شکستن تا بیان تو،من قایم نشدم ولی نمیدونستم چطور از بین اون جمعیت برم بیرون.زیاد طول نکشید رضا اومد،وسایلم رو از درمانگاه آورده بود،همراهم اومد تا پانسیون…

تمام عصر روی تختم چمباتمه زدم و به تو فکر کردم،به نبضت که کم کم زیر انگشتهام بی جون شد،به دستهات که توی دستهام سرد شد…تمام فردا و فرداهاش به تو فکر کردم وقتی مادر و خواهر و دوستهات رو یکی یکی میاوردن پیشم و تند تند دیازپام order میکردم…به تو فکر کردم و به اینکه اون لحظه که آوردنت اگه به جای من بی خاصیت یه جراح اونجا بود شاید…من شبها خوابم نمیبره و به تو فکر می کنم،به اون اعلامیه ی زرد روی پارچه ی سیاه،به اون عکس توی موبایل دوستت که یه تصویر دیگه ای از تو بود،وقتی چشمهات بازه و مردمکهات می خنده…

صبح که کشیک تحویل میدم به جای پانسیون میرم لب دریا،میگذارم موجها تا هر جا که دلشون می خواد بیان بالا،آسمون صافه و هوا مرطوب…این رطوبت هواست که داره خفه م می کنه؟

صدای فریاد شادی فوتبال پسرها تو هوای ساحل پیچیده…تقصیر من نیست که پسر کوچولوهای این شهر جز فوتبال ساحلی تفریحی ندارن،تقصیر من نیست که کنار خیابونهای این شهر کلت می فروشن در سه رنگ دونه ای هشتاد هزار تومن! تقصیر من نیست که تو نیستی…این احساس احساس گناه نیست که گلوم رو گرفته، این عذابه…عذابه از دیدن پسرکهای 19 ساله ی سیاهپوشی که دور عکست جمع شده ن و چاقوهای ضامن دار توی جیبهاشون قلمبه شده تا فردایی که کدوم یکیشون رو سر دست بیارن برام…من به تو فکر می کنم و به تن ِ هنوز گرم ِ پسرک قاتلی که معلوم نیست چی به سرش میاد…بغض هوای شرجی ِ بندر رو سنگین می کنه…من به تو فکر می کنم و به تمام پسرکوچولوهای شهرم که اسباب بازیشون تفنگه و تو بازیهاشون قلب هم رو نشونه میگیرن

 

Advertisements

Responses

  1. aziiiiiize delam…ghorboone delet beram…mifahmam mifahmam mifahmam…dige chi mitoonam behet begam?…delam khast begiramet tooye baghalam o fesharet bedam…to har kari mitoonesti bokoni kardi shayad age jarrah ham bood nemitoonest oono nejat bede:*********

  2. مهم اینه که تو اونی بودی که باید میبودی !!!
    شاید ها رو ول کن ! این اولی نیست , آخری هم نیست !!!
    الان که اینا رو مینویسم تازه از کابوس یه سی پی آر ناموفق کمی خلاص شدم !
    و خوب میفهمم وقتی دو شب قبل داشتم کلی با خودم کلنجار میرفتم که حتی تو شرایط خیلی بهتر هم احتمال زنده موندن یه extensive MI احتمالی خیلی کمه ! و منم هنوز جرات نکردم از اون Gasp های آخر و مردمکهای دیلاته بنویسم !

  3. oh…ajab tasviri ro naghashi kardi…
    khosh halam ke baad az moddat ha khoondamet…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: