نگاشته شده توسط: :) | سپتامبر 17, 2008

Niger Lover…Niger Lover*

 

سیاه بود،سیاهِ سیاه…با لبهای کلفت و موهای فرفری ِ های لایت شده

روی تخت از درد به خودش می پیچید و بازوی مادرش رو چنگ میزد…یومّا…یومّا…

از بین همه ی ناله های دختر فقط همین کلمه رو فهمیدم و از میون نوازشهای مادرش فقط عینی…عینی…

 

حتی زبان عربی هم گاهی میتونه قشنگ باشه مثل پوست براق سیاهی که نرم کشیده شده روی استخوانهای درشت

 

Advertisements

Responses

  1. لغات مهم نیستن ! حسی که انتقال میدن مهمشون میکنه !


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: