نگاشته شده توسط: :) | مه 6, 2008

رختکن بزرگ

“ تو فکر می کنی اصلا چیزی به نام انسان وجود دارد؟”
“ بس کن دیگر! راحتم بگذار”
آنها اصلا کجا بودند،این انسانهای کذایی که پدرم از آنها برایم حرف زده بود،که تمام دنیا آنقدر راجع بهشان حرف می زدند؟ گاهی صندلیم را ترک می کردم،کنار پنجره می رفتم و آنها را تماشا می کردم.آنها در پیاده رو راه می رفتند،روزنامه می خریدندو سوار اتوبوس می شدند.آدمهای حقیر و مسخ شده ای که هنگام عبور به یکدیگر سلامی میدادند.جزایر کوچک متروکی که قاره را باور نداشتند…پدرم مرا فریب داده بود.چیزی به نام انسان وجود نداشت و آنچه را که من در خیابان می دیدم تنها لباسهایشان بود.یک رختکن،رختکنی مملو از هیاهویی گنگ،انسانیت،تنها یک گشتارد_فلوخ تنومند با آستینهای خالی بود که از درون آنها هیچ دست برادرانه ای به سوی من دراز نمی شد.خیابان مملو بود از ژاکتها،کتها و شلوارها،پر از کلاهها و کفشها،در نهایت لباسهای خالی ای که با یک نام،یک آدرس یا یک فکر قیافه می گرفتند و می خواستند جهان را به سوی روشنایی هدایت کنند.اینکه پیشانی سوزانم را به شیشه پنجره چسبانده بودم و به دنبال کسانی می گشتم که پدرم به خاطرشان مرده بود هیچ کمکی به من نمی کرد،من چیزی نمی دیدم جز هزاران هزار صورتک مضحکی که به تقلید،سیمای انسانی را به عاریه گرفته بودند.خون پدرم در من بیدار شده بود و در شقیقه هایم می تپید و وادارم می کرد تا هدفی را در هستی پرماجرایم جستجو کنم.اما کسی وجود نداشت تا بتواند به من این پاسخ را بدهد که:
هیچ کس نمی تواند از زندگی هدفش را طلب کند،بلکه فقط می تواند خود به زندگی هدف بدهد.که خلاء اطراف ما چیزی نیست جز خودداری ما از پر کردنش.که تنها این زندگی و فقط این زندگی است که با دستان خالی به استقبال ما می آید،زندگی ای که می تواند به ما هم چیزی عطا کند و هم ما را دگرگون به حال خود واگذارد،زندگی ای که می تواند به ماجراهای این جهانی ما تمامی یکپارچگی و عظمتش را ببخشد.من یک موش صحرایی بودم،یک موش صحرایی بی نوا که در یک دوران تاریخی از شکل افتاده و تهی شده از معنا به درون سوراخش خزیده بود و هیچ انسانی وجود نداشت که سرپوش را از روی زندان واهی من بردارد و مرا آزاد سازد با این توضیح ساده که: یگانه تراژدی انسان این نیست که رنج می کشد و می میرد بلکه در این است که خود، رنج و مرگش را به عنوان مرز نهایی می شناسد…


“رختکن بزرگ_ رو.من گا.ری”

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: