(و به خاطر بیاور) زمانی را که موسی برای قوم خویش طلب آب کرد. به او امر کردیم عصایت را بر سنگ بکوب. ناگاه دوازده چشمه از آن جوشید. . . (بقره-60)
حکایت من، حکایت آن سنگ است مهتاب! درست زیر گنبد مسجد شاه (تو بخوان امام). . . با ابعاد مربعی یک وجب در یک وجب، سالهاست لگد میخورد، که انعکاس لگد خوردنش بپیچد در مینای مسحور کنندهی گنبد. حکایت آن سنگ که سالهاست لگد خوردنش بهانهایست که شکوه و اعجاب گنبد آبی را به خاطر مسافران بنشاند. حتی بی آنکه لحظه ای به عمد یا به سهو، بر آن نگاه کنند. . .
Enkratic
این متن میدونم از کجاست! “بافته های مشوش یک مست!”! بسیار زیباست این وبلاگ! مرسی از یادآوریش!
توسط: علی مقیمی در اکتبر 13, 2009
در 2:19 ب.ظ
نه من از Enkratic برداشتم.حالا “مست” و “Enkratic” دیگه خودشون به توافق برسن!راستی ممنون از شما بابت یاداوری منم مدتیه که به مست سر نزده م.حالا اگر نوشته های این مدلی رو می پسندین یا قبلا مشتری “نامه های عاشقانه یک پیامبر” بودین،Enkratic هم شدیدا توصیه می شود.نمی دونم چه ارتباطی بینشون هست اما من این نوشته ها رو ادامه ی همون نامه ها میبینم…حالا که معشوقی در کار نیست…
توسط: :) در اکتبر 15, 2009
در 2:01 ب.ظ