میگه عجب جهنمیه! گرمه،دارم ذوب میشم…
میگم بو بکش،ببین بوی شرجی میاد
میگه مگه شرجی دوست داری؟
میگم اینجا رو با همه ی گرما و شرجیش دوست دارم
میگم اصلا اینجا باید شرجی باشه تا دوستش داشته باشم
بی صبرانه منتظر شرجی ِ وسط مردادم
که قطره های آب مثل شبنم روی پوست لختت میشینه
که وقتی نفس میکشی ریه هات رو از بخار دریا پر و خالی می کنی
عاشقشم ♥
عزیزمی :*
By: سورنا on می 15, 2009
at 5:22 ب.ظ