جهنم بعضی آدمها اینه که تا ابد توی جهلشون بمونن
.
جهنم بعضی آدمها اینه که تا ابد توی جهلشون بمونن
.
ارسال شده در بی هراس از بلندی و باد
شاید هنوز زوده برای گفتنش ولی به نظر من نماز جمعه ی امروز خط پایانی بود بر تمام آنچه گذشت
.

.
برای آنهمه امیدی که داشتیم
الفاتحه…
و به احترام آرزوهای از دست رفته مان
یک عمر سکوت…
!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
ارسال شده در بی هراس از بلندی و باد
امروز اینجا قیامت بود.همه جا…همه ی خیابونها!
باورم نمیشد همچین صحنه هایی رو تو عمرم ببینم.
جنگ و گریز وسط زاینده رود!!!
اینقدر گاز اشک آور و گاز فلفل خوردم که داشتم خفه میشدم.
توی مسیر مجبور شدیم سه بار پناه ببریم تو خونه های مردم. یکیش که جمعیتمون زیاد بود گاز اشک آور زدن تو حیاط،شیشه ها رو شکستن،می خواستن درها رو بشکنن بیان تو…
همه جا آتش بود…
!!!
الان هم روی پشت بومها الله اکبر میگن
ارسال شده در بی هراس از بلندی و باد
اینجا خیابونها شلوغه
همه ی سایتها فیلترن،فیلتر شکن هم کار نمی کنه
موبایلها رو هم قطع کردن
سر کوچه مون یه خانم مسن رو داشتن با باتوم میزدن
داره چی میشه؟!
.

تعداد نیروهای انتظامی موجود در این عکس را بشمارید!
ارسال شده در بی هراس از بلندی و باد
یه پیتزا فروشی نجاتم داد
له شدم ولی حداقل کتک نخوردم!
.
ارسال شده در بی هراس از بلندی و باد
دیشب،آروم و بی صدا، زیر پتو تا طلوع آفتاب اشک ریختم
زیاد هم طول نکشید آخه دیشبم از ساعت پنج صبح شروع شد
.
.
نه که نتیجه خیلی غیرمنتظره بود برام
فقط فکرش رو نمی کردم اینقدر آشکار و وقیحانه تو صورتهامون تف بندازن
ارسال شده در بی هراس از بلندی و باد
یک سال از طرحم گذشت
و من فقط یک ماه کارانه گرفته م!
اگر قرار بود من خرج زن و بچه بدم که تا حالا همه از گشنگی مرده بودیم!
ارسال شده در زندگی در پیش رو
میگه عجب جهنمیه! گرمه،دارم ذوب میشم…
میگم بو بکش،ببین بوی شرجی میاد
میگه مگه شرجی دوست داری؟
میگم اینجا رو با همه ی گرما و شرجیش دوست دارم
میگم اصلا اینجا باید شرجی باشه تا دوستش داشته باشم
بی صبرانه منتظر شرجی ِ وسط مردادم
که قطره های آب مثل شبنم روی پوست لختت میشینه
که وقتی نفس میکشی ریه هات رو از بخار دریا پر و خالی می کنی
عاشقشم ♥
ارسال شده در زندگی در پیش رو
نفسم رو حبس می کنم و مشتاقانه چشم می دوزم به دستهایی که هنرمندانه می چرخن و می رقصن و…
یک چیزی رو در خودم کشف کردم…پتانسیلش رو دارم که عاشق یک بهیار ورزیده بشم ،یا یک جراح…یا یک نقاش…
فکر می کنم اگر قراره عاشق کسی بشم اول باید عاشق دستهاش باشم
ارسال شده در بی هراس از بلندی و باد
یکی از لذتهای زندگی وقتیه که توی گرمای ملس آخر فروردین جنوب،زیر باد کولر،روی تختِ رستِ درمانگاه لم بدی و یه لیوان شربت آبلیمو رو کم کم مزمزه کنی…
ارسال شده در زندگی در پیش رو